محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
1474
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
بود ، و چنان نيكو روى دخترى بود كه هيچ آدمى بجمال او نبودند و مادر آن دختر را به پدر سپرد و گفت اين دختر تو است ، و ترا سپردم و من رفتم كه هرگز مرا نبينى . و آن زن ناپديد شد و بعد از آن هرگز ملك او را باز نديد . و ملك دختر را به خانه برد و او را مىداشت ، و او را بلقيس نام كرد ، و خليفتى خويش او را داد . و چون ملك بوسرح از دنيا برفت پادشاهى يونان به آن بلقيس بماند و ملكت و پادشاهى مىراند تا آن وقت « 1 » كه سليمان عليه السّلم او را بخواند ، و مسلمان گردانيد ، و او را زن كرد . و سليمان عليه السّلم خداى عزّ و جلّ را شكر كرد بدانچه بلقيس را بيافت و آن تخت او را چنان بىرنج پيش او آوردند و گفت : هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ . « 2 » و اين قصّهء سليمان عليه السّلام بسيار است و بيشتر در سورة النّمل گفته آمدست . و باقى نيز پس ازين بجايگاه خويش گفته آيد . ان شاء اللَّه تعالى وحده . قصهء حيلت ساختن ابليس با فرزندان آدم و امّا اين آيت كه خداى عزّ و جلّ گفت : وَ ما كانَ لَهُ عَلَيْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْها فِي شَكٍّ ، وَ رَبُّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ « 3 » . نزول اين آيت در شان ابليس است كه او را بر هيچ خلق پادشاهى نيست كه از راه ببرد آشكارا يا بتواند بردن مگر آن كسى را كه فرمان
--> ( 1 ) و چون بوسرح بمرد او ملك يونان همه بگرفت و بسبا بنشست تا آن گه . ( صو ) ( 2 ) سورة النمل 40 ( 3 ) سورة سبا 21